#عشق_تو_پناه_من_پارت_353
این وسط محدثه خانوم سفارشه زرشک پلو با مرغ دادن...
یه پام تو سالن بود یه پام اشپزخونه وبه غذا سر میزدم!!!
ساعت سه ونیم بود که هم طبقه بالا رو تمیز کردم هم پایینو بدونه هیچ استراحتی حتی میزه ناهارشونو چیدم واونا خوردن...
مائده هم که اومد گفتم ناهار خوردم تو بخور!!!
اونم خوردو رفت بالا خوابید...
کمرم داشت میشکست...حداقل خونه خودمون کوچیکتربود انقدر اذیت نمیشدم واسه تمیز کردنش!!!
محدثه دست به سینه نگام کردو گفت
-ببین دختره سرتق تشریف ببر بالا لباساتو عوض کن...بعدشم بیا پایین واسه داداشم غذا داغ کن!!!
تو نگام پراز حرص بود دلم میخواست موهاشو دونه دونه بکنم...بسکه هرکاری میکردم میومدو یه عیبی روش میذاشت!!!
توسکوت ازکنارش رد شدم که برم طبقه بالا که داد زد
-فقط جرات داری یه کلمه ازاین کارا به داداش بگو ببین چه بلایی سرت میارم!!!!
قدممامو محکم تر گذاشتمو رفتم بالا...
سریع رفتم تو حموم و یه دوشه ده دقیقه ای گرفتمو کلی هم زیره دوش به حاله خودم اشک ریختمو اومد بیرون...
بازوم کبود شده بود...
romangram.com | @romangram_com