#عشق_تو_پناه_من_پارت_352

-این چیه اینجا؟

تندتند رفتم سمتش

-چی مامان؟

-اینجا کناره گاز رد پارچه مونده!!!

هرچی نگاه کردم معلوم نبود...

-من نمیبینم؟

دستشو اورد بالا و ناخوناشو فرو کرد تو بازوم....با حرص گفت

-بس که کوری!!!!

چشمامو از درد بستمو دستمو گذاشتم رو دستش

-اییی...ول کنین...تروخدا دستم درد گرفت.

محکم هولم داد وگفت

-ایشش ناز نازو...تمیزش کن بیا بیرونو گرد گیری کن!!!

اشکام اروم اروم میچکید...

ومن زیر نگاهشون کله خونه رو تمیز کردم...


romangram.com | @romangram_com