#عشق_تو_پناه_من_پارت_345
با عصبانیت گوشیشو فرستاد تو جیبشو گفت
-حالا کدوم سمت رفت؟
مائده سمتیو نشون داد وگفت
-اونور رفته!!!
محمدطاها همونجور که میرفت سمته درختا گفت
-شماها بشینین تو ماشین الان پیداش میکنمو میایم!!!
کاوه هم رفت پشته سرشو گفت
-وایسا منم بیام بگردیم...
نیم ساعت گذشتو هوا تاریک شد ولی هیچ کس نیومد...نوید زنگ زد به محمدطاها که اون گفت
پیداش نکرده وهنوز داره میگرده!!!
نویدم رفت تو جنگل دنبالشون... ماهمه نگران وایساده بودیمو وبراشون دعا میکردیم واقعا پیدا کردنه یه ادم تو اون جنگله به اون گندگی...اونم تو تاریکی خیلی سخت بود...
داشتم ایت الکرسی میخوندمو مائده داشت گریه میکرد!!!
یه دفعه گوشه امیر زنگ خورد...
-چی شد کاوه؟
romangram.com | @romangram_com