#عشق_تو_پناه_من_پارت_344
با ابی که سامیه گرفت سمتم نفسم جا اومد
دسته محمدطاها رو پس زدمو گفتم
-وای محمدطاها کمرم شکست!!!
اونم یه لبخنده ژکوند تحویلم داد!!!
بعداز خوردنه ناهار...همگی رفتیم لی لی بازیو کلی خوش گذروندیم دیگه هوا داشت رو به تاریکی میرفت که گفتن جمع کنیمو بریم!!!
همه وسایلو جمع کریدمو گذاشتیم تو ماشین که مائده گفت
-بچه ها سامیه چرا نیومد؟
محمدطاها-کجا رفت مگه الان اینجا بود که!!!
کیمیا-یدونه سنجاب دید رفت دنبالش!!!
نوید-وا سنجابو مگه میشه گرفت؟
محمدطاها گوشیشو دراوردو گفت
-بذار زنگ بزنم...
نگام افتاد به گوشیه سامیه که رو کیفه من بود...
-نبرده محمدطاها!!!
romangram.com | @romangram_com