#عشق_تو_پناه_من_پارت_343

بعدم کوبوند رو پیاز که پیاز له و لورده شد!!!

محمدطاها-نه دیگه خیلی زورت زیاده!!!

سامیه دستشو برد جلو یه پیاز براشتو گفت

-فکرکردین فقط خودتون زور دارین؟

پیازو گذاشت جلو ویه مشت زد روش پیازه خیلی خوشگل چهارقسمت شد!!!

همه دهنمون باز مونده بود.

همه بهش افرین گفتنو اونم با خنده نشستو بقیه غذاشو خورد...

سامیه یه طرفم بود ومحمدطاها طرفه دیگه...

سرمو بردم نزدیکه گوشه سامیه وگفتم

-ایول بابا روی این کاوه رو کم کردی!!!

اونم اروم گفت

-صداشو درنیار با چاقو نصفش کرده بودم!!!

غذا چنان پرید تو گولم که داشتم خفه میشدم...

بلند بلند سرفه میرکردم و محمدطاها هم میکوبوند تو ستونه فقراتم!!!


romangram.com | @romangram_com