#عشق_تو_پناه_من_پارت_342

امیرو نوید هیزما رو اتیش زدنو اتیشو حاضر کردن...من مونده بودم این سامیه اون وسط چی میخواد همش پیشه پسرا بود سوال میپرسید که چه جوری اتیشو حاضر کردن چهجوری دارن کبابارو اماده میکنن...وکلی سواله چرته دیگه...

محمدطاها هم دم به دقیقه با دستای سیاش رو صورتش نقاشی میکشیدو جیغه سامیه رو درمیاوردو هممونو میخندوند!!!

سفره ناهارو پهن کردیمو همگی نشستیم دورش محمدطاها کناره من نشسته بود!!!

این وسط ازهمه باحال ترقیافه امیرو کیمیا بود که داشتن پیاز پوست میگرفتنو اشکشون دراومده بود...

کاوه رفت کنارشونو دستمال وکشید رو صورته نویدو اشکشو پا کردو گفت

-بمیرم الهی خواهرم انقدر حرصت میده؟

کیمیا دادزد

-کاوه...

-دیدی گفتم فکرکردی واسه چی زن نمیگیرم؟اشکمو میخواد در بیاره!!!

سامیه ظرفو گذاشت جلوی کاوه گفت

-تو اشکه کسیو درنیار هیچ کس اشکتو درنمیاره!!!

و بازم کل کلاشون شروع شد...

داشتیم ناهار میخوردیم که کاوه یه پیازو برداشت و یه زانوشو جمع کرد تو بغلشو گفت

-خب خانوما میخواین زورمو نشونتون بدم...


romangram.com | @romangram_com