#عشق_تو_پناه_من_پارت_339

صداش بغض داشت

-تو گوشم گفت....وقتی تو این دوره هستید...

چشمام بیشتر از این باز نمیشد

سامیه هم جیغ زد

-خب...

-گفت براتون تنقلاته ترش خوب نیست!!!

زدم زیره خنده...

-خوب گفت که!!!

سامیه راه افتادو ماهم کنارش...





زدتوسرم-درده خوب گفت...ابرومون رفت!!!

-وای یعنی حرفامونو شنیده بود!!!

مائده-اب شدم پیشش!!!


romangram.com | @romangram_com