#عشق_تو_پناه_من_پارت_338
یدونه دیگه الو برداشتو گذاشت دهنش
-اخه دوست دارم!!!
سامیه محکم زد رو دستش
-میگم نخور نخور!!!
کاوه ومحمدطاها رفتن جلو...امیرو کیمیا هم که جلو تر از همه بودن!!!
ما سه تا هم روبه روی عروسک فروشی داشتیم کل کل میکردیم...
یه دفعه صدای نوید اومد که اومد کنارمونو خیلی اروم یه چیزی تو گوشه مائده گفتو رفت پشت سره کاوه ومحمدطاها...
دیدم مائده دستشو کشیدو سرشو انداخت پایین!!!
سریع منو سامیه گفتیم
-چی گفت؟
لبه پاینشو گاز گزید
-همش تقصیره شماست!!!
اشک تو چشاش جمع شده بود...سامیه رو دور زدمو اومدم کنارش
-چیشده مگه؟
romangram.com | @romangram_com