#عشق_تو_پناه_من_پارت_336
-وای سامیه!!
این دفعه نوید رفت سمته مغازه وگفت
-نه یه خبری هست...
-محمدطاها بریم ببینیم چه خبره!!!
با وارد شدن به مغازه دهنم اب افتاد...پراز الو لواشک بود...
-وای محمدطاها...
کاوه نگاشو میچرخوند تو مغازه ومیگفت
-الان چی باعث شد من اونجوری ضایع بشم؟
بالاخره هممون بعد از خریده کلی الو لواشکه ترش اومدیم بیرون!!!
البته تو پسرا فقط محمدطاها وکاوه پایه خوردن بودن...
از ظرفی که تو دسته محمدطاها بود یه الو برداشتمو گذاشتم تو دهنم...
انقدر ترش بود که دلم ضعف رفت!!!
ولی به خوردن ادامه دادم....
محمدطاها ظرفو کشیدو اخم کرد
romangram.com | @romangram_com