#عشق_تو_پناه_من_پارت_335
کیمیا وامیر دستو دسته هم جلوتر از بقیه بودنو زیاد با ما نمیجوشیدن!!!
منو محمدطاها هم دست تو دسته هم کناره بچه ها بودیمو به کل کلای کاوه وسامیه میخندیدیم!!!
کاوه خندیدو گفت
-ها خانوم کم اوردی چرا ساکت شدی؟
سامیه هم همونجورکه نگاش به مغازه بود گفت
-اه چقدر زر میزنی...دو دقیقه خفه شو...
همگی دهنمون باز مونده بود...سامیه هم اصلا حالیش نبود چی گفته ورفت تو مغازه!!!
اخه همیشه با احترام باهم شوخی میکردن ولی الان سامیه...
یه دفعه محمدطاها خندیدو زد تو فک باز شده کاوه وگفت
-دهنتو ببند...اصلا نفهمید چی گفته!!!
کاوه همونجور که فکشو با دست میخاروند
-خدایی قشنگ لالم کرد!!!بعدش به تقلید از فامیله دور گفت
-من الان چه جوریم؟؟؟
مائده همونجور که میرفت سمته همون مغازه با خوشحالی جیغ کشید
romangram.com | @romangram_com