#عشق_تو_پناه_من_پارت_334

-بده خودم میرم عوض میکنم!!!

بعدشم رفت پشته سنگا!!!

محمدطاها زیره سوییشرت یه تیشرت مشکی پوشیده بود که خیلی چسب بود!!

اه چرا دراورد!!!تودلم کلی به مائده فش دادم...تادلم خنک شد!!!

نوید که از پشته سنگا اومد بیرون خندیدو گفت

-ولی خدایی خوب تلافی کردیا!!!!

مائده هم خندیدو گفت

-جوابه های هویه دیگه!!!

دوباره راه افتادیمو رفتیم بالا!!!

رسیدیم به امامزاده واقعا خیلی قشنگو ارامش بخش بود!!!

تا رسیدیم اونجا محمدطاها تو گوشم گفت

-نرجسی شب تشکریادت نره!!!

با عصبانیت برگشتم سمتشو فقط یه چشم غره رفتم که اونم خندید!!!

بعد از زیارت همگی اومده بودیم خرید وداشتیم ازکناره مغازه ها رد میشدیم...


romangram.com | @romangram_com