#عشق_تو_پناه_من_پارت_332

تازه بازی گرم شده بود که امیر که کنار وایساده بودو زیاد بازی نمیکرد داد زد

-بسه!!!سرما میخورید!!!

محمدطاها خندیدو گفت

-دیونه هنوز خیس نشدیم که!!!

راست میگفت چون سعی میکردیم لباسامونو خیس نکنیم وبیشتر صورتامون خیس بود.

امیر جدی وایسادو گفت

-همین که گفتم اول از همه هم خودت بیابیرون!!!

محمدطاها پلاستیکو انداخت روزمین واخم کرد

-اه...عینه معلما شده...بسه جمع کنید.

همگی پلاستیکامونو جمع کریدمو ریختیم تو اشغالی...میریختیم زمین که چی...دوهزارسال طول میکشه تجزیه شه همه جاهم زشت میشه!!!

نوید نشسته بود رو زمینو همونجور که نگاش به مائده بود داشت میخندید

-اخی خوب جایی کات دادی امیر!!!

نگام افتاد به قیافه برزخیه مائده که چادرش گلی شده بود!!!

همگی جمع کردیمو اومدیم کنارجاده تا رابیوفتیم یه دفعه با فریاده نوید برگشتیمو دیدیم...ازسرو روش اب میچکه وسرتا پا خیسه!!!


romangram.com | @romangram_com