#عشق_تو_پناه_من_پارت_328
-اهان یه ازمایش تا ساعت دو طول کشید؟
-خیربعدشم رفتیم بیرون گردش...
بعدم سریع از پله ها رفتم بالا فکر کرده من کم میارم من دیگه اون نرجس نیستم...محمدطاها گفته جوابشونو بده هرچی بهت گفتنو نذار بهت توهین کنن وگرنه میشی تو سری خور!!!منم تا جایی که احترام اجازه بده جوابشونو میدم!!!
داشتم دگمه های مانتومو بازمیکردم که دراتاق باز شدو محمدطاها اومد داخل...
-چه کردی نرجس؟
اوه اوه فهمید...
-چیشد مگه؟
خندیدو گفت
-داشتم میومدم محدثه جلومو گرفتو وگفت...بعدصداشو نازک کرد ومثلا ادای محمدثه رو دراورد
-وای داداش کجا رفته بودی؟مگه قرار نبود زود بیای حالا پا میشی این دختره رو میبری گردش...چشمم روشن مامان کجایی ببینی پسرت چه زن ذلیلیه مارو فروخت به یه....صداشو درست کردو گفت
-روم نمیشه بگم...ولی همونجا حالشو گرفتمو اومدم بالا...
-محمدطاها به خاطره من میگم تو با مادرخواهرت خوب باش...نذار باتو بد باشن با من بدن که اروم اروم درست میشن!!!
-باشه چشم حالا بریم پایین که مادر کمک میخواد!!!فقط یادت نره پیششون بهم بگو برم وسایل بخرم برای فردا...که صبحه زود میخوایم بریم!!!
-باشه!!!
romangram.com | @romangram_com