#عشق_تو_پناه_من_پارت_329

ازسمته دره فرحزاد که خیلی جاده خوشگلی بود ولی جاده خاکی بود و یه جورایی کوهپیمایی درراه داشتیم...به سمته امامزاده حرکت کردیم...

کاوه میگفت چند ساله قبل با دوستاش اومده...اول رفتن ابشار بعدش رفتن امامزاده...

واین یعنی اینکه تو مسیرمون ابشارم وجود داره!!!

دخترا جلوتر بودیمو پسرا پشته سرمون که کاوه با قوطی حلبی روغن اومد روبه رومونو همونجور که عقب عقب میرفت بالا گفت

-خب همگی همراهی کنین...محمدطاها بیا اینجا کمک...

نگام افتاد به محمدطاها که با یه شلوار ورزشیه سفید با خطای مشکیو سویشرته سفید...کتونی های مشکی و کوله مشکی رفت جلو کنارش واییساد...

تو گوشش یه چیزی گفتو یه دفعه داد زد...

-خب بچه ها همگی امادگی داشته باشینو همراهی کنین...

-رعنا تی تومان گله کشیه رعنا

تی غوصه آخر مره کوشیه رعنا

همگی همونجور که میخندیدیم تکرار میکردیم

-رعنا...

دل دبستی کردآقاجانه رعنا

حنا بنی تی دستانه رعنا


romangram.com | @romangram_com