#عشق_تو_پناه_من_پارت_326

-ولی خب اگه دوست داری من میتونم چادر سرم بذارم!!!

-ای ای ای...من همینو نمیخوام که به اجبار چادر سرت باشه...من دارم میگم حجابه الانتو قبول دارم...ولی چادرم خیلی دوست دارم...چون حجابه برتره...ولی واسه تو نه...چون اولا میدونم اذیت میشی...دوما خودت زیاد بهش علاقه نداری!!!

-ولی خب میگم اگه تو دوست داشته باشی یه چادری میگیریم که بتونم سرم کنم!!!

-خانومی چادر دوست داشتنیه...ولی هروقت حس کردی خودت میخوای...خودت دوست داری سرت باشه...

دستشو گذاشت رو چشمشو گفت

-به روی چشمم برات میخرم....اما درمورده حرفای مادرم...

من چادریو که اون سرش میذاره قبول ندارم....

چادر سرش میکنه غیبت میکنه واین حرفا..نه...

حجاب یه موضوعه جداست...چادرشو قبول ندارم چون مادرم چادرو بالاجبار سرش کرده

مطمئنم پس فردا بگن چادر ممنوعه اولین نفرمادره خودمه...چادرو برمیداره چون اعتقادی بهش نداره!!!میفهمی حرفامو؟

-اره من چادرو دوست دارم...ولی میدونی چیه چادر یکم دستو پا گیره!!!

-من که چادر سرم نذاشتم که بخوام بفهمم ولی به نظرم بهش عادت میکنی!!!

من حتی به مائده هم گفتم اگه اذیت میشه نذاره ولی همیشه خودش میگه بهش عادت کرده واون نباشه یه حسه بدی داره!!!

چه قدر عاقلانه حرف میزد این که هیچ اجباری برام نذاشت خیلی شیرین بود برام!!!


romangram.com | @romangram_com