#عشق_تو_پناه_من_پارت_325
بعد از خوندنه زیارت نامه اومدم بیرون...
که دیدم محمدطاها کناره مزارشهدا وایساده...
رفتم سمتش که گفت
-زیارت قبول!!!
-زیارت تو هم قبول باشه!!!
دستمو گرفتو کشید سمته مزاره شهدا...
-بیا یه فاتحه بخونیمو بریم...
برای شهدای گمنامو شهید شهریاری بزرگ فاتحه ای خوندیمو بعد از تحویل دادنه چادر اومدیم بیرون!!!
محمدطاها همونجور که کنارم راه میرفت گفت
-نرجس درمورده چادری بودنت...میخوام بگم که من حجابتو قبول دارم...
چون نه یدونه موت بیرونه نه مانتوت چسبه...وقتی همچیت درسته نیازی به چادر نیست....
ولی درمورده چادر همه تو خانواده ما چادرین...
ومادرمم صدرصد دلش میخواد عروسشم چادری باشه...که دلش بخواد به اون چه؟ من شوهرتم...
برگشتم سمتش
romangram.com | @romangram_com