#عشق_تو_پناه_من_پارت_318

-ای مادر جان...کجایی که پسرتو کشتن؟نبودی ببینی یه ورپریده چه بلایی سرم اورد...نبودی ببینی شدم موشه ازمایشگاهی...هوی دختره دستمو بگیر...الان میوفتم خونم میوفته گردنت...مامانم گردنتو میزنه!!!

من بلند بلند میخندیدمو اون جدی جدی داشت مسخره بازی درمیاورد!!!

-ها میخندی...مگه دلقک دیدی؟

بیادستمو بگیر...وای ننه!!

رفتم جلو دستشو گرفتم...

-بیا بابا تو چه قدر فک میزنی؟

دوباره با همون لحنه مریض گون اش گفت

-فک عمت میزنه...ای الهی بگم چی نشی...من بمیرم کاره تو...من بیوفتم کاره تو...اصلا میرم تو پیشخون به اون دختره میگم بیاد کمکم...ای خدا کی میشه برم سره خونه زندگیم یه دلی از عزا دربیارم؟

خدایا خودت ببین...خودت شاهدباش این خانوم اجازه هیچ گونه کاری روبه ما نمیده!!!

دستمم نمیگیره...چه برسه به...چشمشو چپ کردو گفت

-اون کارا!!!

پس بگو دردش چیه وایسادمو به تقلیده خودش گفتم

-خدایا خودت شاهد بودی مگه ما حرف نزدیم؟

دوباره نالیدو نگاه کرد به اسمون


romangram.com | @romangram_com