#عشق_تو_پناه_من_پارت_319
-خدایا من قبول ندارم من تابرم خونه خودم جون میدم!!!
-محمدطاها...
دوباره نالید
-دستمو محکم بگیر میوفتم...
محکم تر گرفتمو خندیدم...
-نخند بچه...اصلا میدونی چیه به محضه اومدنه جوابا اقدام میکنم برای نوه دار کردنه مامانم...
چنان دستشو با ناخونم فشاردادم که واقعا اخش رفت هوا
-اخخخخخ...من غلط بکنم اصلا به مامانم میگم خودش یه بچه بیاره دست از سرم برداره!!!
خندیدمو کشوندمش سمته ماشین و با همون مسخره بازیاش نشوندمش تو ماشین...
خودمم نشستم...
دوباره با بیحالی گفت
-لقمه مو بده!!!
عینه بچه ها میموند...ومن عاشقه این رفتارش بودم...
لقمه رو دراوردم که گرفتو بی تعارف شروع کرد به خوردن!!!
romangram.com | @romangram_com