#عشق_تو_پناه_من_پارت_291
-عادت کردم...همیشه از مدرسه میرسیدم باید یه ساعته غذا درست میکردم!!!
داشتم خیارای خورد شده رو با ماست قاطی میکردم که تلفنه خونه زنگ خورد..
سامیه که نزدیک بود برداشتو گفتم
-جانم؟
-....
-به شما ربطی داره؟
-خونه داییمه!!!
-خیرم زنتون خوابیده!!!
پس محمدطاها بود...
-وا من خوابیدم؟
-خب حالا نمیخورمش داره خودشو واسه مادر شوهرش عزیز میکنه وبراش غذا میپزه...
بلند بلند خندیدو گفت
-کوفت...نرجس بیا شوهرت!!!
دستمو شستمو گفتم
romangram.com | @romangram_com