#عشق_تو_پناه_من_پارت_290

چندتا سیب زمینی برداشتمو وشستمو گذاشتم جلوی سامیه که پرو پرو داشت لبخند ملیح تحویلم میداد...

-ای خودشیرین!!!

-درد به کارت برس...

با مسخره بازیای این سامیه تونستیم یه ساعته غذا رو حاضر کنیم البته هنوزم روگازه تا دم بکشه...

دستامو پاک کردمو گفتم

-مائده ماست دارین؟

-اره تو یخچال هست!!!

-خب بردار دیگه!!!

-با اجازه...از تو یخچال ماستو برداشتم که چشم خورد به کلی خیارکه داشت خراب میشد...

سبدو کشیدم بیرونو گفتم

-پایه این ماست خیار درست کنیم با این غذا میچسبه!!!

سامیه خندیدو گفت

-اره پس چی؟ولی خوشبحاله داداش تو چه خبره ای...با چه سرعتی!!!

اهی کشیدیمو خیارارو گذاشتم رو میزو نشستم


romangram.com | @romangram_com