#عشق_تو_پناه_من_پارت_244
خودمو کشیدم پایینو سرمو گذاشتم رو بازوش...
-ترس؟اونم تو؟؟
اروم گفت
-هرچی که جونه تو رو به خطر بندازه برای من ترسناکه...خیلیم ترسناکه...
-محمدطاها...توهم جونه منی!!!
-بگیر بخواب که دیگه داری شیطون میشی!!!
سرمو بیشتر فرو کردم تو بازوشو بوی تنشو کشیدم تو ریه هام...
-شب بخیر...
اروم رو موهامو بوسیدو گفت
-خوابای خوب ببینی!!!
***************************************
سرمو فرو کرده بودم تو بغله سامیه تند تند اشک میریختم...
صدای دادو بیداد لحظه به لحظه بالاتر میرفت...
صدای داد محمدطاها وصدای فریاد نریمان...
romangram.com | @romangram_com