#عشق_تو_پناه_من_پارت_245

رو اعصابم بود...فحشایی که بهم میدان...

عمو جلوی درداشت جداشون میکرد...

عمه میزد تو صورتش...

سامیه باهام اشک میریخت...

محمدطاها گفته بود حق ندارم برم بیرون...

فقط صداهاشون برام میومد...

-تو غلط کردی خواهرمو عقد کردی!!!

-خواهر؟؟؟تو خواهر حالیت میشه بی ناموس؟

-تو گ...میخوری...به تو چه فکر کردی با پنج تومن میتونی دهنمونو ببندی؟

-ها نکنه تو هم پول میخوای؟

برای چی باید با توقرارداد ببندم؟من نیازی به اجازه تو ندارم...الانم یه ذره دیگه اینجا وایسی زنگ میزنم پلیس بیاد جمعت کنه فهمیدی؟؟

صدای عمو اومد که گفت

-پسرم با روی خوش بیا برو الکی پاتونو به اگاهی باز نکنید.

نریمان دادزد


romangram.com | @romangram_com