#عشق_تو_پناه_من_پارت_242
یه دفعه زد تو پیشونیشو گفت
-اهان حالا یادم اومد...خوبی؟
سرمو از خجالت انداختم پایینو گفتم
-بله!!!
دستپاچه بودو این قشنگ تو حرکاتش تابلو بود
-درد نداری دیگه؟
کلافه گفتم
-وای ول کن نه ندارم!!!
-ببخشید خیلی گیر دادم...اصلا یادم نبود...حالا بریم بیرون؟
لبخندزدمو گفتم
-اگه اجازه بدی دوست دارم برم!!!
دروباز کردوگفت
-بفرما بانو!!!
با خنده اومدم و نشستیم سره سفره...
romangram.com | @romangram_com