#عشق_تو_پناه_من_پارت_241

-محمدطاها اخه...اخه نمیتونم بخونم!!

تعجب کرده بود...

-چرا؟

سرمو انداختم پایین...

-چون نمیشه دیگه!!

دستشو اوردو سرمو اوردبالا تو چشمام زل زد وشمرده شمرده گفت

-میگم چرا؟

روم نمیشد اخه این چه وضعیه؟من چجوری توضیح بدم؟

-قضیه دل درده ظهرم بود...

پرید واسطه حرفم...

-هنوز خوب نشدی؟

-نه چیزه...بابا محمدطاها تو هیچی درمورده ما زنا نمیدونی؟

-چی؟

-ای بابا یه دوره ای ما نمیتونیم نماز بخونیم و...


romangram.com | @romangram_com