#عشق_تو_پناه_من_پارت_223
به نظرم یه چیزی بینه این دوتا بود باید میفهمیدم چه خبره!!!
البته کلا کاوه ادم شیطونی بود ولی سامیه شوخیاش بیشتر با کاوه بود وکاوه هم خیلی دلش میخواست حرصشو دربیاره...
بعد از اون رفتم سواره الاکلنگ شدمو اون سمتم محمدطاها نشستو شوع کریدم بازی کردن به خاطر دستش زیاد نشستم جون میفهمیدم داره اذیت میشه...
رو تاب نشسته بودمو محمدطاها هم داشت اروم اروم هولم میداد...
یه دفعه گوشیش زنگ خورد...من که نمیدیمش ولی صداش برام میومد...
-غلط نکنم گاومون زاییده!!!
-بله؟
-فکر نکنم به شما ربطی داشته باشه!!!
ترس نشست تو وجودم...
-پدر؟هه...پدری که بچشو از خونش انداخت بیرون دیگه!!!
-به من ربطی نداره...
-کیی؟
-اسمش چیه؟
-نریمان!!!دستم شل شد
romangram.com | @romangram_com