#عشق_تو_پناه_من_پارت_222

اومد پایینو محمدطاها هولم داد گفت

-برو بالا...

اروم رفتمو کنار مائده نشستم...

نویدم اومد پایینو گفت

-طاها برو بالا توهم بشین بعد جامونو عوض میکنیم.

محمدطاها هم اومد روبه رومون کناره سامیه نشست....

کاوه همونجور که شروع میکرد به هل دادن گفت

-خوشم میاد ابجی نرجس از همین الان داره مخه مائده رو میزنه...

مائده هم خندیدو گفت

-تا چشمتو یکی دراد...

سامیه هم خندیدو گفت

-اقا چشم ندارن ببینن خواهرشو عروس باهم خوبن!!!

کاوه-اخی حالا شمارم میبینیم باخواهرشوهرت چیکار میکنی!!!

کل کلاشون ادامه داشتو همهمونو میخندوندن...


romangram.com | @romangram_com