#عشق_تو_پناه_من_پارت_221
همه بلند بلند براش خندیدیم...بیچاره همونجور که پاشو گرفته بود بلند شدو گفت
-بابا محمدطاها این دختر عمتو جمع کن...
سامیه دست به سینه وایسادو گفت
-چیزی که عوض داره گله نداره جناب!!!
محمدطاها خندیدو گفت
-چیکار کرده بود این بلاروسرش اوردی؟
کاوه نذاشت حرف بزنه وگفت
-هیچی بابا داشت تاب بازی میکرد یکم هولش دادم خانوم ترسیدن!!!
خندیدیم که نوید رفت رو تاب خانواده نشستو گفت
-بیخیال بیاین اینو سوارشیم.
مائده اولین نفر دویید بعدشم سامیه بعدم کاوه...محمدطاها دستمو کشیدو گفت
-خب بیا دیگه وایسادی میخندی...
کاوه با دیدنمون پاشدو گفت
-من خودم پامیشم شما بشینید پس فردا نفرینم میکنین آه تون میگیره...پیرپسر میشم....
romangram.com | @romangram_com