#عشق_تو_پناه_من_پارت_220
-باشه از این به بعد سعیمو میکنم بگم.
-افرین پسر خوب.
-میگم نظرت چیه بریم سراغه بچه ها وماهم بازی کنیم چون دلم هوای بچگیمو کرده!!!
لبخندزدمو سعی کردم بغضمو بفرستم پایین من که تو بچگیمم این کارارو نکرده بودم!!!
-نرجس بغض نکن!!!اعصابم خورد میشه ها!!!
-خب بابا..رسیدیم کنار بچه ها بادیدنه کاوه منو محمدطاها بلند زدیم زیر خنده...
چون نشسته بود رو الاکلنگو داد میزد منو بیارین پایین...
این طرفه الاکلنگم مائده و سامیه نشسته بودن و داشتن تخمه میشکوندن و
باعث شده بودن تا کاوه اون بالا بمونه...
سامیه میخندیدو میگفت
-ولی خیلی سنگینینا...مجبور شدیم دوتایی بشینیم تا شما اون بالا اویزون شی!!!
کاوه دادزد
-چش سفید من که میام پایین...اون موقع تمام گیساتو دونه دونه میکنم.
سامیه با دیدنه من یه چشمک به مائده زدو یه دفعه دوتایی پاشدنو کاوه پرتاب شد پایین...
romangram.com | @romangram_com