#عشق_تو_پناه_من_پارت_158
همگی رفتیم سمته اتاقا...منو کیمیا تو اتاقه کیمیا وپسراهم تو اتاقه کاوه خاله هم رفت تو اتاقه خودش...
ازکیمیا شنیدم پدرش چندسال پیش سکته کرده وفوت کرده!!!
سرمو گذاشتم رو بالش...
کیمیا برگشت طرفمو گفت
-نرجس توهم خوابت نمیبره؟
-نه...میشه ازت چندتا سوال بپرسم؟
لبخندزدو گفت
-اوهوم....
-تو چطوری با اقا امیر اشناشدی؟
ذوق زدگی تو قیافش تابلو بود
-منو امیر دختر خاله پسر خاله ایم...تو دانشگاهم امیر باهامه البته اون داره برای فوق میخونه!!!
دلم میخواست چندتا سوالی که برام پیش اومده رو بپرسم تایکم سرم گرم شه وفکر نکنم.
-میتونی درمورد دوستیه محمدطاها اینا برام توضیح بدی؟
معلوم بود خیلی دوست داره حرف بزنه وبرام تعریف کنه...نشستو گفت
romangram.com | @romangram_com