#عشق_تو_پناه_من_پارت_159

-اومم میدونی محمدطاها ونوید همساین...

ازبچگی باهم بزرگ شدن...ولی نوید پزشکی خوندو محمدطاها معماری!!مثله کاوه...ولی امیر صنایع میخونه!!!

محمدطاها وکاوه تو دانشگاه باهم رفیق شدن از ترم اول باهم بودن حدوده هفت ساله رفیقن و طیه همین رفاقت نویدو امیر اومدن تو گروه...

نوید ته تغاریه و دوتا خواهر برادر بزرگتر داره که جفتشون ازدواج کردن...

امیرم که پسرخالمه و دوتا داداش داره که از خودش کوچیکترن ودوقلوانو 14 سالشونه...

میمونه کاوه داداشم که با محمدطاها تو یه دانشگاس ولی محمدطاها هم که میدونی یه ساله درسو دانشگاهو ول کرده وبه لیسانس راضی شده اونم چون تو شرکته باباش کار میکنه دیگه نخوند...

-دیگه چی میخوای بدونی؟

یکم فکر کردمو گفتم

-اوم درمورده خانواده محمدطاها چجورین؟

-خب ببین ما رفت وامد داریم ولی من زیاد با ابجی بزرگش محدثه حال نمیکنم...ولی کوچیکه مائده...ماهه...تازه یه دختر عمه هم داره سامیه خیلی جیگره وهر دفعه میخوایم بریم بیرون مائده و سامیه باهامون میان...

مادرش یعنی خاله اشرف خیلی به محمدطاها وابسته است...

الانم که خونه نیست...مائده اس داد که مامانش داره دیونه میشه ولی چون میدونه اینجاست خیالش راحته...باباشم خیلی اقای فهمیده ایه ولی هرچی زنش بگه همونه.

-خودت چی میخونی تو دانشگاه؟

-اوووم من دارم صنایع میخونم تا راهه اقامونو ادامه بدم...ولی مائده وسامیه همسنه توان دارن واسه کنکور میخونن!!!


romangram.com | @romangram_com