#عشق_تو_پناه_من_پارت_156

ولی پدرمادراهم خیرو صلاحتونو میخوان...فردا اولین کاری که میکنین اینه که برین خونتونو از پدرمادرت عذر خواهی کنی...

نرجسم باید پشتش باشی این دختر دیگه کسیو جزء تو نداره...

پس حقه اذیت کردنشو نداری...

محمدطاها سرشو بلند کرد چشماش سرخه سرخ بود نالید

-خاله مامان رام نمیده...میدونم!!!

خاله-مادره مگه میشه؟

با صدایی گرفته گفتم

-چجوری مادره من میتونست خفم کنه؟

دستمو گرفتوگفت

-تو ببخش...تو حلال کن...حالاهم بسه ساعت 2 شبه برید بخوابید تا ببینیم صبح چی میشه...اشکو گریه ودعوارم بذارید کنار که دیگه باید برید به جنگه سختیا ومشکلات...دخترم تو هم باید یه کاری کنی تا پدرمادرت موافقت کنن.

-اما اونا ناراضین.

محمدطاها-میشه بریم دادگاه اجازه بگیریم.

امیر-طاها گره ای که با دست باز میشه رو با دندون باز نمیکنن حالا امتحان کنین نشد یه چیزی.

نوید نگاه انداخت به ساعتشو گفت


romangram.com | @romangram_com