#عشق_تو_پناه_من_پارت_155
کاوه-کیمیا برو یه اب قند بیار...
خاله هم اومد سمتمو منی که روزمین نشسته بودمو هق هق میکردمو کشیدو گفت
-دخترم پاشو...انقدر گریه نکن...اخه تو این اشکارو از کجا میاری؟
نشستم رو مبل و اب قنیو که کیمیا اوده بودو گرفتمو یکم خوردم...
خاله-بچه ها دعوا بسه...دخترم میبینی که طاها ازهمه زده به خاطره تو
حالا تو چی تو هم میخوای؟
بغضمو قورت دادمو گفتم
-من اولشم گفتم...پات میمونم...اولشم گفتم که هیچ کسو ندارم جزء تو...
الانم میگم هیچ کسو ندارم جزء خدامو بعدشم محمدطاها...
لبخندزدو گفت
-یبا اینم بله نرجس خانوم گل...طاها جان پسرم این دخترم ناراحت بود از دستت...
انقدر حرص نخور اشتباه کردین درست...
ولی حالا شما کسیو ندارین...
به نظره من مهم بودنو خواستنه جفتتونه همین...
romangram.com | @romangram_com