#عشق_تو_پناه_من_پارت_129
-دخترعمو نمیری؟
یه پله دیگه...
بازم صدای عشقم-نرجس...
برگشتم که سینه به سینه نادر شدم...
همه با این صدا بلند شدنو ویه دفعه درباز شدو محمدطاها با یقه ای که پاره شده بود اومد تو...
بابا-چه خبره اقا؟
محمدطاها نفسی گرفتو گفت
-ببخشید که مجلستونو بهم زدم.
مامان دادزد
-برو بیرون.
سرشو تکون داد ونگاش افتاد به من که رو سومین پله خشک شده بودم.
-نرجس...
نادر رفت پایینو یقه به یقه اش وایساد...
-بفرما بیرون داداش.
romangram.com | @romangram_com