#عشق_اجباری_پارت_97
_چجوری پیدامون کردین؟؟
_بلا خره تو سرنخ رسیدن ما به شهباز بودی نمیتونستیم همینجوری ولت کنیم همون موقع که تو بیمارستان بودی با اجازت یه ردیاب توی دندونت جاسازی کردیم وقتی که از طریق اون ردیاب زیر نظر داشتیمت وقتی از دسترس خارج شدید رفتیم سراغ اون ردیاب و بلاخره بعد از یکی دوشب تلاش پیداتون کردیم..
_بیتا ومیترا..
انگار سرهنگ زودتر سوال اروا رو حدس زد ..
_تمام ادم ها وهم دست هاشو گرفتیم اوناهم به مجازاتشون میرسن نگران نباش..
_تکلیف ارشا چی میشه سرهنگ؟؟
_انشالله حالش که خوب شد باید بخاطر پنهان کاریش جواب پس بده اما به احتمال زیاد توبیخ میشه و فوقش میشه هم درجه دایان دیگه..
چشمکی حواله اروا کرد تا شاید جو بهتر بشه اما اروا غمگین سرشو تکون داد ..
_خداروشکر کن دخترم همه چی به خیر وخوش گذشته نگران هیچی نباش الان فقط یه خواهش دارم ازت مث یه خواهر مواظب دایان باش دخترم میگن بخاطر شوک عصبی ممکن قدرت تکلمشو ازدست بده..
اروا بهت زده سرشو سمت دایان چرخوند خواست حرفی بزنه که متوجه رفتن سرهنگ شد بیخیال گفتن چیزی شد و به سمت تخت دایان رفت...
*دانای کل
"دوسال بعد"
آروا بعد از سر زدن به اروان که بخاطر تمام این اتفاقت توی تیمارستان بستری شده بود یک ساعتی میشد که سرخاک پدر و مادرش نشسته بود اما هنوز سیر نشده بود از صحبت باهاشون انگار شرمنده بود ازشون که قضاوت بیجا کرده بود و تا مدت ها باخودش فکر میکرد بی شک بین اون و برادرش فرق گذاشتن ..
اما الان تازه میفهمید که اونا طبق شرط وشروطی با حاج رضا وبخاطر اعتبار اون راضی شده بودن دخترشون به عقد شهباز در بیاد اما بعداز شنیدن حرف های اروان قصدگرفتن طلاق اروا رو کرده بودن حتی به زندانی شدن دوباره اروان راضی شده بودن که شهباز بانهایت بی رحمی به قتل رسونده بودشون..
تو افکار خودش غرق بود که با صدای ارشا به خودش اومد..
بلند شد وخاک مانتوشو تکوند وبه سمت ماشین اومد جلوی ارشا که پاهاش از ماشین بیرون بود زانو زد وپاهاش داخل ماشین گذاشت..
_خوب خلوت کرده بودیا...
_ای حسود..
در سمت ارشا رو بست وبه سمت در راننده رفت و سوار شد ...
مشغول رانندگی بود که متوجه چهره گرفته ارشا شد..
_چیزی شده همسر جان؟؟
ارشا لبخند مصنوعی زد و سرشو به معنای هیچی تکون داد..
romangram.com | @romangram_com