#عشق_اجباری_پارت_57
_اخخ اروم بابا دختر چته ..
...
_هوووی چکارمیکنی مگه تونون نخوردی جون نداری؟؟
باشنیدن این جمله بیتا بازهم تمام بی مسولیتی های این یک هفته ام یادآوری شد وبرای صدمین بار وجدانم اتیش گرفت ..
خیره به صورت اروا شدم که توسکوت کارشومیکرد ومتوجه حضورمن نشده بود و چقد فرق بود بین اروا با بیتای که از سر لذت چشماشو بسته بود وسعی میکرد توسکوت فقط لذت ببره از ماساژش ..
بیشتر نتونستم مظلومی اروا روتحمل کنم و صدام ناخودآگاه بالا رفت ..
_چخبره اینجا؟؟؟
بیتا تقریبا پرش کرد اما آروا آروم کنار ایستاد وسرشو پایین انداخت..
_هیچی..چه..خبر..
_من کی گفتم اروا خدمتکار شخصی شما؟؟؟
_چرا داد میزنی بچه بیدار میشه
چپ چپ نگاهی به بیتا انداختم وبه سمت اروا رفتم ..
_معذرت میخوام
بازهم توسکوت فقط به زمین خیره شده بود واین منو کلافه میکرد خسته دستی توموهام کشیدم و پلاستیک لباسی که باوسواس داده بودم سر راه تزئینش کنن ودرمقابل چشمای تعجب زده بیتا به سمت اروا گرفتم ..
_میدونم کمه..فقط جهت عذر خواهی ..
سرشو بالا اورد وحالا باچشمای نازش بهم خیره شد برق چشماش توی اون لحظه انقدر حس های خوبی بهم منتقل کرد که بدون توجه به جیغ جیغ های بیتا لبخندی به روی اروا پاچیدم صدای بیتا رشته افکارمو پاره میکرد ونگاه اروا روباز غمگین کرد اروا بیشتر موندن وجایز ندونست وبازهم باهمون سکوت از اتاق خارج شد...
*آروا:
صدای جیغ ودعوا های بیتا رومغزم بود اما هرچی که بود حتی این دعوا هاهم طعم شیرین کار دایان و ازم نمیتونست بگیر درسته به خودم قول داده بودم دیگه هیچکدوم از کارای دایان ومعنا نکنم ..
صدای دادهای بیتا دیگه غیرقابل تحمل شده بود گوشامو تیز کردم تا شاید صدای دایان وبشنوم ..
_تو براچی باید برا اون دختره پتیاره چیزی بخری ها؟؟؟حداقل انقد شعور داشتی جلومن بهش نمیدادی ..
فقط صدای بیتا بود که میومد ودایان انقدر اروم وبا ارامش جواب میداد که حتی صداش شنیده نمیشد دوس داشتم عصبی بشه درمقابل توهینای زنش به من اما توقع بیجای بود توافکارم غرق بودم که صدای داد دایان از جا پروندمو گریه ی بچه هم همزمان بلند شد ..
_خفهه شوووبیتااا ببند دهنتوو هی هیچی نمیگم خجالت بکشی اما انگار نه انگار دهنتو باز کردی چشماتو بستی نزار یادآوری کنم جنده کی بوده..
romangram.com | @romangram_com