#عشق_یه_پسر_هندی_پارت_230

روی صندلی کنار پنجره نشستم.

-قربون دلت برم پریای من... لطفا قوی باش، درست می شه عشقم... همه چی درست می شه. امروز مامان و بابام

اومدن من فردا میام خونتون برای خواستگاری.

هق هق آرومش دلم رو ریش کرد.

-من به فدای اشکات، چشمات دنیامه پریا؛ بارونیشون نکن لطفا.

با بغض صدام کرد.

-راهول...

سرم رو به پشتی صندلی تکیه دادم.

-جونِ دل راهول؟

با هق هق گفت: من فردا... فردا... عروسیمه.

چشم هام رو با درد بستم؛ دست هام مشت شد. عشق زیبای من قرار بود برای یکی دیگه باشه... نه... مگه من مرده

باشم... این غیر ممکنه. نفسم بالا نمی اومد، تموم غم عالم از این حرف پریا روی دلم تلنبار شده بود ولی نمی

خواستم پریام بیش تر از این ناراحت بشه.

-عشق دلم اون روزی که تو برای یکی دیگه باشی مطمئن باش من مردم. من نمی زارم، این قدر غصه نخور زیبای


romangram.com | @romangram_com