#عشق_یه_پسر_هندی_پارت_179


-تو... تو... چی بگم پریا... تو فوق العاده ای.

روی موهام رو بوسید و محکم بغلم کرد.



-عشقم این نقاشی بی نظیره... خیلی خوب شده... اصلا انتظارش رو نداشتم که بخوای من رو نقاشی بکشی ولی...

اصلا نمی دونم چی بگم... عالی... محشر... فوق العاده.

دست هام رو گرفت و روی دست هام رو بوسید.

-ممنونم زیباترینم... ممنونم خیلی خیلی خوش حالم کردی آروم جونم.

بعد به پشت سر برگشت و نگاه دوباره ای به نقاشی کرد.

-اون قدر زیباست... اون قدر به خاطرش ذوق دارم که می خوام همین الان برم خونه و اون رو بالای تختم نصب کنم.

با این حرفش دوتامون زدیم خندیدیم.

-ممنونم پریای من.

لبخند خجلی زدم.

-خواهش می کنم عزیزم، امیدوارم خوشت اومده باشه.

کمی نگاهم کرد و بعد با ذوق گفت: خوشم اومده باشه؟ عاشقش شدم.

romangram.com | @romangram_com