#عشق_یه_پسر_هندی_پارت_177
حسرت بخورم که چرا از کنار بودن راهول لذت نبردم.
***
برای شام به رستورانی رفتیم و باهم، کنار هم و با لوس بازی غذامون رو خوردیم. راهول کل غذا رو خودش توی
دهنم گذاشت و من کلی به این دیونه بازیاش خندیدم.
آخر شب برگشتیم هتل. می خواستم نقاشیم رو بهش بدم.
-راهول؟
کف دستم رو بوسید.
-جونم؟
با لبخند نگاهش کردم.
-تو این جا صبر می کنی تا من برم نقاشیم رو بیارم و نشونت بدم.
دستش رو کنار شقیقه اش گذاشت و مثل نظامی ها ایستاد.
-شما فقط امر کن من تا ابد این جا می ایستم.
خندیدم و نزدیک رفتم و گونه ی زبرش رو بوسیدم.
romangram.com | @romangram_com