#عشق_یه_پسر_هندی_پارت_172
صداش کردم که بدون جواب دادن با قدم های آروم به سمتم اومد. هر یک قدمی که نزدیک می شد من قدمی عقب
می رفتم تا وقتی که پام به لبه ی تخت گیر کرد و محکم روی تخت نرم افتادم.
#پارت_چهلوچهار
بالای سرم ایستاد. با حرص گفتم: دیونه این چه کاریه، کمرم داغون شد.
بدون گفتن چیزی خم شد روم و به چشم هام و بعد لب هام خیره شد. آب دهنم رو قورت دادم.
-راهول؟
لبخندی زد و کنارم روی تخت دراز کشید. سرم رو بلند کرد و بازوش رو زیر سرم قرار داد.
-من اگه می خواستم کاری کنم خیلی وقت پیش می کردم و خودت هم می دونی که فرصتش رو داشتم.
به چشم های پر از عشقش نگاه کردم؛ سرش رو نزدیک آورد و روی چشم هام رو بوسید.
-دلم برای چشم های زیبات...
روی گونه هام رو نرم بوسید.
-گونه های سرخت...
دستی به موهام کشید و از روی پیشونیم کنار زد.
romangram.com | @romangram_com