#عشق_یه_پسر_هندی_پارت_161
-اوه عزیزم چقدر دلتنگت بودم.
دست هام رو دورش حلقه کردم.
-منم دلتنگت بودم.
ازم جدا شد و روی موهام رو بوسید.
-قربونت برم چقدر خوشکل شدی. امروز رو می خواییم خوش بگذرونیم.
لبخندم عمیق تر شد.
-عالیه.
در ماشین رو باز کرد و خودش کنار رفت.
-سوار شو لیدی.
آروم خندیدم. ماشین رو دور زد و خودش هم سوار شد. »... چقدر جنتلمنه « . سوار شدم و راهول در رو بست
-عزیزم می خواستم بپرسم نظرت چیه بریم جزیره ی گراند و کمی قایق سواری کنیم. دست هام رو با ذوق بهم
کوبیدم.
-وای عالیه راهول.
romangram.com | @romangram_com