#عشق_یه_پسر_هندی_پارت_159
آروم گفتم: منم دوست دارم... تو هم مواظب خودت باش.
بعد از کلی سفارش بالاخره راهول گوشی رو قطع کرد. خندیدم.
-وای که تو چقدر دیونه ای پسر.
دست به کار شدم و با علاقه و عشق شروع به کشیدن نقاشی کردم؛ آروم و با ظرافت و با دقت تمام مشغول بودم.
می خواستم بهترین و زیباترین نقاشی از آب در بیاد تا راهول رو خوش حال کنم.
اون روز تا عصر بی وقفه مشغول بودم؛ فقط برای خوردن نهار وارد رستوران هتل شده بودم. نقاشیم هنوز اول هاش
بود ولی گاهی چند نفر یا کسایی که از اون جا رد می شدند می اومدند و به نقاشیم نگاه می کردند و من رو تشویق
می کردند.
کلی خندیدم و شاد شدم وقتی چند تا از اهل گوا اومدند و از من خواستند تا باهاشون عکس بگیریم. خیلی مردمان
دوست داشتنی و مهربونی بودند.
***
شش روز کامل گذشته بود و من دیگه کامل نقاشیم تموم شده بود. راهول هم کار های شرکت رو تموم کرده بود و
امروز می خواست به دیدنم بیاد تا امروز و فردا رو با هم باشیم. نقاشیم رو زیر تخت هتل قایم کردم می خواستم تا
romangram.com | @romangram_com