#عشق_یه_پسر_هندی_پارت_156


سرش رو نزدیک آورد.

-قربونت دلت برم شیطونم.

به لب هام خیره شد. آب دهنم رو با صدا قورت دادم. سرش رو نزدیک آورد. کاری نمی کردم و منتظر بودم... منتظر

یه بوسه ی عاشقانه از راهول... ولی اون آروم و نوازش گونه کنار گوشم زمزمه کرد.

-دلم می خواد ببوسمت پریا ولی... بزار برای وقتی که تمام و کمال مال من شدی... اون موقع بی محابا و هر ثانیه و

لحظه بوسه هام مهمون لب ها و صورت زیبات می شه.

روش رو ازم گرفت و به دریا خیره شد، آروم گفت: نمی خوام بی تاب تر بشم الانم به زور دارم خودم رو کنترل می

کنم.

لبخندی روی لب هام جا خوش کرد. بیش تر از قبل عاشقش شدم؛ راهول چه خوب و با درک بود که نمی خواست تا

وقتی که مال اون نشدم من رو ببوسه.

آروم زمزمه کردم.



-دوست دارم راهول

و این جمله ام مصادف شد با غروب زیبای خورشید. راهول دستم رو محکم توی دست های مردونه اش گرفت و هر

romangram.com | @romangram_com