#عشق_یه_پسر_هندی_پارت_154


پشت سرم تکرار می کرد، حالا مگه بی خیال می شد. با صدای بلند گفتم: منم عاشقتم... راهول بسه.

ایستاد. کمی نگاهم کرد؛ جلوتر اومد. کمی به اطراف نگاه کرد.

-تو بودی گفتی عاشقتم اره؟

خندیدم.

-اره دیوونه... عاشقتم.

دستی به موهاش کشید.

-وای گفتی پریا... بالاخره گفتی.

با عشق به چشم هاش زل زدم.

-اره راهول من خیلی وقتشه عاشقتم. تو همونی که دلم می خواد؛ همونی که باهاش آرامش دارم و باهاش خنده روی

لب هامه.

آروم خندیدم.

-تو با دیونه بازی هات، با مهربونی هات من رو عاشق خودت کردی. عشقت همه قلب و وجودم رو پر کرده... عشقی

پاک و دوست داشتنی که دست کشیدن ازش غیرممکنه.

با چشم های نم دار نگاهم کرد.

romangram.com | @romangram_com