#عشق_یه_پسر_هندی_پارت_149
هواپیما ها و فرمانده ها و خیلی از عکس های قدیمی دیگه بود. با دقت و توجه به همه چیز نگاه می کردم و تاریخچه
ی همه رو مطالعه می کردم. به نظرم اون جا فوق العاده بود. همه چیز با ظرافت و کامل به نمایش گذاشته بود. وقتی
طبقه ی پایین تموم شد از پله های فلزی بالا رفتیم و به طبقه ی بالا که نمایشگاه داخلی بود، رسیدیم. طبقه ی بالا
سالن بزرگی بود که وسایل جنگ از جمله، صلاح ها، لباس پرسنل نیروی دریایی و خیلی وسایل دیگه رو به نمایش
می ذاشت. این جا می تونستی تاریخچه ی کامل جنگ های مهمی که با حضور نیروی دریایی هند انجام گرفته رو
بخونی.
-این جا عالیه واقعا.
راهول ولی از صبح ساکت بود نمی دونم چش شده بود؛ فقط با دقت وسایل رو از نظر می گذروند ولی چیزی نمی
گفت. اصلا به راهول شیطون و پر حرف روز های قبل شباهتی نداشت.
کارمون که توی موزه تموم شد با هم به سمت رستورانی رفتیم. رستوران سنتی و شلوغ بود. پشت میز های چوبی
نشستیم و غذای ساده و خوشمزه ای رو سفارش دادیم. دیگه از این همه سکوت خسته شده بودم. با حرص گفتم:
راهول چرا چیزی نمی گی؟ از صبح ساکت بودی چیزی شده؟
لبخند کم رنگی زد و دست از غذا خوردن کشید.
romangram.com | @romangram_com