#عشق_یه_پسر_هندی_پارت_142





هپروت بودم.

-وای به من گفت خانم ایرانی زیبا!

راهول بازوم رو گرفت و از میون جمع بیرونم آورد.

-پریا چرا ماتت برده بیا بریم.

نزدیک رفتم و خیلی سریع گونه اش رو بوسیدم.

-مرسی راهول... مرسی که باعث شدی بتونم خواننده ی مورد علاقه ام رو ببینم.

راهول هم سرش رو نزدیک آورد و گونه ام رو بوسید.

-قابل شما رو نداره آروم جونم.

باهم سوار ماشین شدیم. به راهول نگاه کردم.

-حالا کجا بریم.

راهول دستم رو گرفت و روی دنده ی ماشین گذاشت.

-فعلا می برمت هتل یه کم استراحت کن تا وقتی که هوا کمی تاریک می شه بعد از اون می ریم شهر و کلیسای


romangram.com | @romangram_com