#عشق_یه_پسر_هندی_پارت_141

سونو نیگام به سمت ماشینش اومد و خواست سوار بشه که همون بادیگارد مهربون کنار گوشش چیزی گفت. سونو

نیگام نگاهش به ما افتاد و لبخند زد؛ کمی نزدیک تر اومد. ما هم نزدیک رفتیم. من با هول و ذوق سلام کردم.

-سلام.

سونو نیگام با مهربونی و لبخند جوابم رو داد.

-سلام خانم... شما می خواستید با من عکس بگیرید؟

تند تند سرم رو تکون دادم.



-بله من خیلی به صدای شما علاقه دارم و خیلی دوست داشتم که شما رو از نزدیک ببینم، ممنون که به من این

افتخار رو می دید.

سونو نیگام دستش رو داخل جیب شلوار لیش گذاشت و با دست دیگه اش به کنار خودش اشاره کرد. کنارش

ایستادم و راهول با دوربینم چند تا عکس ازمون گرفت و من با گوشی خودم یک سلفی سه نفره گرفتم.

-خیلی ممنونم آقای نیگام.

با لبخند جذابی رو به من گفت: خواهش می کنم خانم ایرانی زیبا.

بعد سوار ماشین شد و از داخل ماشین برای همه دست تکون داد. منم که مثل ماست اون جا ایستاده بودم و توی


romangram.com | @romangram_com