#عشق_یه_پسر_هندی_پارت_139
-راهول... چه بد شد نتونستم باهاش عکس بگیرم.
دستش رو روی شونه ام گذاشت.
-می تونی نترس.
با تعجب نگاهش کردم که...
#پارت_سیوشش
با تعجب نگاهش کردم که لبخندی زد.
-چطور می تونم باهاش عکس بگیرم و از نزدیک ببینمش ما که از رستوران بیرون اومدیم؟
دستم رو دنبال خودش کشید.
-عجله نکن پریا.
داشتیم به سمت پارکینگ می رفتیم، غمگین شدم راستش خیلی دلم می خواست سونو نیگام رو از نزدیک ببینم.
آهی کشیدم که راهول خندید.
-عشقم چرا آه می کشی؟ ناراحت نباش.
romangram.com | @romangram_com