#عشق_یه_پسر_هندی_پارت_137
رستوران باز و بدون شیشه یا هر چیز دیگه ای بود و به راحتی و بدون مانع می تونستی بیرون رستوران رو شفاف و
زیبا ببینی. رستوران جای سوزن انداختن نبود. بیش تر مردم داخل رستوران توریست و خارجی بودند. راهول
غذایی به اسم چیکن تیکه ماسالا سفارش داد. کارکنان رستوران تند تند و با عجله رفت و آمد می کردند و سفارش
های مردم رو می آوردند. خدا خدا می کردم که امشب شانس باهام یار باشه و من بتونم یکی از افراد مشهور رو این
جا ببینم.
با قرار گرفتن دست گرمی روی دستم به خودم اومدم. به راهول نگاه کردم. لبخندی زد و گفت: قربونت برم چه با
ذوق داری همه جا رو نگاه می کنی.
خجالت کشیدم، آروم گفتم: خدایی این جا خیلی خوشکله.
سرش رو تکون داد.
-موافقم، جای قشنگیه.
« خوانندهی معروفه فیلم های بالیوودی » یا خدا « . با همهمه ی افراد توی رستوران به روی سن نگاه کردم sonu nigam» اون جا ایستاده بود و با لبخند برای همه دست تکون می داد و تشکر می کرد. از خوش حالی نفسم بند
اومده بود با ذوق رو به راهول گفتم: وای... وای... راهول سونو نیگام... وای خدا باورم نمی شه.
راهول خندید و دستم رو فشرد.
-آروم باش عزیزم. غذامون رو که خوردیم می ریم و باهاش عکس می گیریم.
romangram.com | @romangram_com