#عشق_یه_پسر_هندی_پارت_135
در ماشین رو باز کرد و من روی صندلی گذاشت.
روی زانوش نشست و پام رو از کفش اسپرت سفیدم در آورد. کمی پام رو نوازش کرد.
-پریا خوبی عزیزم؟
خیلی وقت بود که پام بهتر شده بود در واقع چیز اون قدر مهمی نبود.
-اره راهول خوبم لازم به این همه نگرانی نیست.
کفش رو پام کرد و به آرومی بند کفش هام رو بست.
-آروم جونم من همیشه نگرانتم یک لحظه دلم نمی خواد ناراحتی و آزار تو رو ببینم.
چشم هاش غمگین شد.
-اگه لحظه ای خودم باعث ناراحتیت بشم اون وقت آروم جون می دم.
لبخندی به اون همه عشق زدم.
-راهول عزیزم آروم باش، چیزی نشده باور کن من خوبم.
نزدیک اومد و گونه ام رو بوسید.
-باشه عزیزم.
romangram.com | @romangram_com