#عشق_یه_پسر_هندی_پارت_134

-راهول من خوبم، فقط یه کم پام درد می کنه.

پله ای پایین تر نشست و پشتش رو به من کرد.

-بیا کولت کنم.

با هول و تعجب گفتم: نه... نه چیزی نیست...

وسط حرفم پرید.

-زود باش پریا.

کمی مکث کردم و بعد دست هام رو دور گردنش انداختم، از جاش بلند شد پاهام رو دور کمرش حلقه کردم.

-راهول واقعا لازم نبود، یه کم می نشستم خوب می شدم.

کمی سرش رو به سمتم متمایل کرد.

-فداتون بشم اشکالی نداره ولی تو ببخش اگه اون جوری دنبال خودم نمی کشیدنت این طوری نمی شد.

روی موهاش رو آروم بوسیدم.

-اشکال نداره راهول.

سرم رو روی شونه اش گذاشتم. هر کی از کنارمون رد می شد چند ثانیه نگاهمون می کرد ولی من برام مهم نبود و

فقط بودن کنار راهول، محبت ها و نگرانی هاش برام اهمیت داشت و برام لذت بخش بود.


romangram.com | @romangram_com